خرید بک لینک
این فصل طبق معمول لیورپول شروع کرد به ریپ زدن یعنی باز هم مساوی های الکی شروع شد یک دفاع فاجعه و یک خط حمله قوی ولی بی دقت.دوباره بازی های تیم تبدیل شده به سوهان روح برایم به شدت عصبی به شدت بهم ریختهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

بسیار واضح و مبرهن است که هیچ وقت اوضاع انطور که شما می خواهید پیش نمی رود مثلا همین امروز بعد از ظهر لیورپول بازهم شکست خورد البته درست تر ان است که بگوییم تحقیر شدیم ،پراشتباه بدون اعتماد بنفس وضعیفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

من همیشه علاقه داشتم نقد را اکادمیک دنبال کنم و لی هیچ وقت موفق نشدم ، خوب یا شرایطش محیا نبود یا شرایطش اصلا محیا نبود. بسیار واضح و مبرهن است که من عاشق نقد سینمایی بودم به یک دلیل بسیار واضح چون منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

بلاخره سی وبلاگ سالگی کلمه رسید و تمام ان ترسهایی که فکر می کردم سراغم امد .یک حجم وسیعی از تردید دارد من را در خودش غرق می کند.ترس های عجیبی که تا جوان هستی اصلا به ان فکر نمی کنی دنیایی به شدت جدی برای من که تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

قبلا در همین مکان نوشته بودم که فراموشی شمشیر دولب است یعنی خبری از التیام نیست ،خبری از خوب شدن نیست ،خبری از ارامش نیست شمیر است ،سلاح است .وسیله ای است برای گرفتن و در بهترین حالت فقط می توانی جان سالم بدر ببری ،خبری از صلح نیست وقتی دستت می گیری زمین گزاشتنش کار سختی است .فصل جدید لیگ برتر انگلستان اغاز شد و نگارنده سخت نگران تیم است که هرجه می کند بازیکنانش به دلش نمی چسبند تیمی که دوستش داردادامه مطلب

برچسب: جدال,فراموشی, نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 4:59

الان كه دارم دوباره اين مطلب را مينويسم هشت صبح است از ساعت يك و نيم نيمه شب قبل شروع كرده بودم به نوشتم و با خواب بيداري نوشتم ولي خوب بلاگفا زحمت حذفش را كشيد پس خواستم دوباره بنويسم كه دوروز ديگر دار ٢٨سالم مي شود اصولا خيلي خيلي سالها زوجم را بيشتر دوست دارم و حالا كه هشت هم اماده است شماره يادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

دو روز پیش پرسپولیس دربی را باخت و بنده هنوز که هنوز است از ضربه ناشی از باخت دچار کون سوزی شدیدی هستم یعنی ضربه به حدی بد بود که در طی یک عمل فیزیکی شیمیایی ما تحت مارا اتش زد بعله ما مهمترین بازی فصل را باختیم ناموس لیگ را به فنا دادیم البته هنوز از شانس بالایی برای قهرمانی برخورداریم و بعد چندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

ادم بعضی وقتها می خواهد خیلی چیزها بگوید که نمی تواند مثلا قربان صدقه ات برود خوب ادم است و دلش می خواهد اگر دلش نخواهد ادم نیست. نفس های بهمن به شماره افتاده دارد یک سال می شود ار اسفند نفس گیر پارسال یادت کاش نیاید.یاد هیچ بنی بشری نیاید کاش پاک شود می دانی بعضی وقت ها فک می کنم خوب فرقی نمی کند کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

دوست داشتنت سخت ترين كار دنياست .كار در معدن و بازيگري به گردش هم نمي رسند. خداي نكرده منظورم اين نيست كه شخص والا حضرتتان را نمي شد دوست نداشت منظور بار عشقي است كه وقتي درگير شما شدم رابايد تنهايي به دوش بكشم تنهاي و تنهاي تنها،شاه هم خودم هستم سرباز هم خودم هستم ،ارباب هم خودم هستم سامورايي قسمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

اینقد حرف در سرم دارد چرخ می خورد که حالا ساعت 5 صبح به اینجا پناه اورده ام امروز 26 اسفند است و 4 روز تا سال جدید باقی مانده و استرسی بیخ گلوی مرا چسبیده است که داری سر سال نو چه چیزی را عوض می کنی این سوال لعنتی دارد مغز مرا از تو خراش می دهد و به هیچ فکری در سرم رحم نمی کند تمام افکار لعنتی مراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

دوباره شروع می کنم از همینجایی که سرم پر حرف است، تا چند دقیقه دیگر وارد روز ششم سال می شویم . از در و دیوار دارد برایم می بارد همه چیز خفه کننده است .اما انگار خیالم راحت است یعنی می دانی همین چند روز است همین که این مهمان های عید بروند و من برگردم بیرجند خوب همه چیز درست می شودچون شاید این بار کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

از وقتی که یاد گرفتم وارد اجتماع بشوم و تصویری حداقلی از خودم در بیرون از مدرسه و خانواده داشته باشم یعنی از اول دبیرستان چاق بودم درست نفهمیدم چی شد اما قطعا ظهور پنتیوم 2 یکی از دلایل به وجود امدن این همراه دوست نداشتنی شده بود و دلیل دیگرش خیلی ساده بود انگار سیر نمی شدم به همین راحتی، میل بیش اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

معمولا وقتی شروع به نوشتن می کنم که سرم از حرف در حال ترکیدن است . از یک جاهایی به بعد چشم هایم خسته می شود، از بس که نمی بیند دور برم را ،در واقع استفاده صحیحصی نمی شود از ان .یعنی ممکن است ساعت ها با یک نفر بنشینم و صحبت کنم ولی اورا نبینم یا شروع کنم به ساختن تصویر بر اساس حرف هایش یا کلن اصلن بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

هیچ وقت اینقدر احساساتم شلخته و از هم پاشیده نبوده است ، بعضی وقت ها اصلا نمی دانم به چه چیزی دارم فکر می کنم .یا اصلا دارم کدام نقطه از زندگیم را مرور می کنم همه چیز را یادم می اید اما خیلی خیلی گنگ دیگر تصویری درست نمی شود ،دیگر خاطره ای یقه ام نمی کند همه چیز در یک خط صاف جلو می رود و من خوشحالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

همیشه با شروع نوشتن هایم مشکل داشته ام .البته با امتداد وانتهای انها هم مشکل داشته ام در واقع اصلا نمی دانستم به کجا خواهم رسید اما به هرحال تمامشان می کردم .ولی شروع همیشه مرا می ترسانده ،سنگ بزرگی که همیشه باید کنار می زدم .فیل بزرگی در اتاق که از ترس تصویر کردنش در اتاق را هم باز نمی کردم اما میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

صفحه بندی