خرید بک لینک

ادم بعضی وقتها می خواهد خیلی چیزها بگوید که نمی تواند مثلا قربان صدقه ات برود خوب ادم است و دلش می خواهد اگر دلش نخواهد ادم نیست. نفس های بهمن به شماره افتاده دارد یک سال می شود ار اسفند نفس گیر پارسال یادت کاش نیاید.یاد هیچ بنی بشری نیاید کاش پاک شود می دانی بعضی وقت ها فک می کنم خوب فرقی نمی کند کاش مرگ همین لحظه همین ساعت بیاید مگر چه می شود بقیه هم یادشان می رود و بعد چند سال فراموش می شوی اما یادم میاید خیلی چیزها به این دنیا بدهکارم مثلا این که به اندازه ی همه ی این سالها قربان صدقه ات بروم از بوی موهایت بگویم که هیچ وقت فراموششان نمی کنم هی بگویم هی بگویم هی بگویم تا حسابم با این دنیا صاف شود تا یاد دنیا بماند تا یا همه ادمها بماند که یاد بگیرند چگونه می توانند دوست داشند چگونه بدوند چگونه ماراتن من بشوند. ماراتن من ها معمولا شکست ندارند یا می رسند یا می رسند حالا دیر یا زودشان با خودشان است انها با خودشان مسابقه می دهند.انها با جاده زندگی می کند فاصله انها را زنده نگه می دارد و جدی ترشان می کند نمی دانم کجا این چهل دو کیلومتر لعنتی هستم اما دارم جاده را زندگی می کنم برگشتی در کار نیست .

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 0:26 توسط لعنتي |

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:58

صفحه بندی