الان كه دارم دوباره اين مطلب را مينويسم هشت صبح است از ساعت يك و نيم نيمه شب قبل شروع كرده بودم به نوشتم و با خواب بيداري نوشتم ولي خوب بلاگفا زحمت حذفش را كشيد پس خواستم دوباره بنويسم كه دوروز ديگر دار ٢٨سالم مي شود اصولا خيلي خيلي سالها زوجم را بيشتر دوست دارم و حالا كه هشت هم اماده است شماره ي مردي كه براي وفاداري اش و عشقش تحسينش مي كنم شماره بازيكن مورد علاقه ام شماره استيون جرارد ،هشت عزيز انفيلد كه حالا دوباره بازگشته است همينجا نوشته بودم كه كفش هايش را اويزان كرده و رفت ولي خوب به او حق مي دهم نتوانست دوري را تحمل كند و برگردد و حالا منه مغز فندقي فك مي كردم مي توانم فراموشت كنم و مي توانم دوستت نداشته باشم همينجانوشته بودم كه تنها يك بار زندگي مي كنيم و خود را براي كار هاي نكرده مان سرزنش مي كنيم و حالا مي دانم من همين يك بار زندگي خواهم كرد و دوستت خواهم داشت تو را كه خاطرات عاشقانه ام از تو خيلي كم است مي داني خودت از بوي موهايت مي گويم كه هنوز مي پيجد تو ي دماغمو و ميپيچد تو مغزم و مي پيچد توي زندگي ام و رنگي اش مي كند و با اينكه كم ديدمت تمام صورتت را و تمام خنده هايت را بلدم و تو هي بخند و من حسودي كنم به اقاي پك و تهران كه خنده هاي تو را مي بينند .حقيقتي كه هست دوست داشتنت خيلي مرا بزرگ تر صبور تر و ارام تر كرد خيلي انسان تر شدم خودت مي داني ديگر تعارفي ندارم و دارد ٢٨سالم ميشود و نمي دانم كه چه خواهد شد در اينده ولي مي دانم كه در سي سالگي خيلي خفن تر از الان خواهم بود مي دانم كه خيلي بيشتر دوستت خواهم داشت .
برچسب:
نویسنده: آناهیتا مهدوی