خرید بک لینک

صدای کفش هایش توی سالن می پیچد.صدای یک جفت ال استار کانورس سورمه ای زیباترین و خوش صدا ترین کفشهای دنیا،اهسته و مرتب قدم برمی دارد وارد کلاس می شود از بین صندلی ها می لغزد یک صندلی سالم را انتخاب می کند و می نشیند.صندلی سالم مسئله مهمی است.لابد می دانید که منظورم از صندلی سالم چیست؟ اگر نمی دانید باید بگویم این موجود یک سری ویژگی هایی دارد که بقیه انها ندارد.ولی اول باید به شما بگویم که منظورم از صندلی کدام صندلی است؟ منظورم از ان هایی است که رویش امتحان می دهیم ،از انهایی که میز کوچکی دارد که بالا می رود و میشود زیرش یادگاری نوشت و شاید بشود ادامس چسباند.تا یادم نرفته بگویم منظورم از صندلی سالم چیست؟صندلی سالم باید که چهار پایه اش هم طراز زمین باشد چون هر بار جابه جا بشوی روی سطح موزاییکی کلاس لق می خورد و حسابی روی اعصاب است.یکی دیگر از ویژگی هایش این است که باید نشیمن گاهی داشته باشد که سالم باشد ،که وقتی روی ان می نشینی لباست به ان گیر نکند و گند بزند که این خیلی مهم است . روی صندلی سالم مینشیند درست جایی نشسته که صورتش را نمی توانم ببینم ام دستهایش را که روی کاغذ می لغزد را می توانم به خوبی ببینم دستان زیبایی دارد ،من دستان زیبا را خیلی دوست دارم .انگشتان کشیده وخوش تراشش با یک لاک خوش رنگ روی ناخن به پایان میرسند که حتما رنگ لاکش با لباسش ست می کند که این خیلی مهم است ولی من فقط رنگ صورتی لاکش را خیلی دوست دارم لاک صورتی که اگر می توانستم دیوار های ابی یخ کلاس را باهاش رنگ می کردم.قطعا کار سختی بود ولی انجامش می دادم ،می دانید اگر با هر لاک بشود یک مربع ده در ده سانتی متر مکعبی را رنگ کنم فکر می کنم باید هزار تا لاک یا بیشتر داشتم که بتوانم کل سطح کلاس رو رنگ کنم ان هم با ان قلم موهای کوچک یک دو سه ماهی زمان میبرد تازه سقف کلاس هم هست که باید دراز کشیده رنگش می کردم ،بعد می توانستم ساعت ها توی کلاس بشینم ،سیگار بکشم یا شاید اصلا این کلاس را از دانشگاه اجاره می کردم تا بتوانم تویش زندگی کنم به هر حال حق اب و گل داشتم وکلاس را رنگ کرده بودم . دستانش همچنان روی جزوه می رقصد و استاد همچنان حرف می زند سرش را پایین انداخته و کلمات را از جزوه برمی دارد قر قره می کند وبه سمت ما تف می کند. استاد جزوه می گوید ومن دارم کلاس را صورتی کنم سرم خیلی شلوغ شده باید چند کار را همزمان انجام دهم، اول کلاس را رنگ کنم. دوم اجاره نامه تنظیم کنم .سوم به صدای پایش که روی زمین ضرب گرفته گوش کنم و چهارم حواسم به حرکات دستش باشد اوضاع خیلی پیچیده شده باید حواسم را حسابی جمع کنم که استاد هم شک نکند و این خیلی مهم است. سرها همه به در کلاس برمی گردد ،یکی با انگشت اشاره دلا شده اش به در کلاس می کوبد و وارد می شود بلافاصله مورد بازجویی استاد قرار می گیرد حواسه همه پرت می شود و این برای من خیلی اتفاق خوبی است می توانم به کارهایم برسم اما او سرش را حتی تکان هم نمی دهد ارام بی حرکت همان طور نشسته است . استاد راهش نمی دهد و از همان در کلاس بیرونش می کند و دوباره مشغول جزوه گفتن می شود .دیگر زمان دار به پایان میرسد .استاد سرش را بالا نمی اورد اسامی را از لیست بر می دارد و توی بغل صاحبش می اندازد واو همچنان بی حرکت ارام نشسته است.استاد از در جلو کلاس تابوتی شکلمان بیرون میرود او هم بلند میشود دوتا سیم سیاه را از زیر مقنعه اش بیرون می کشد و توی کیفش می گزارد ،حالا وقت من هم تمام است کلاس کامل رنگ امیزی نشده و اجاره نامه هم تنظیم نکرده ام حالا فقط می توانم به صدای پایش گوش بدهم صدای یک جفت ال استار کانورس خوش رنگ که از لای صندلی ها می لغزد و بیرون می رود.

برچسب: نویسنده: آناهیتا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:37

صفحه بندی