چهار هفته از لیگ انگلستان می گزرد و من از این چهار بازی که لیورپول انجام داده فقظ دوتا را دیدم و دقیقا هم چهار هفنه می شود که تورا ندیده ام اخرین دیدار تو همزمان شد با اولین بازی لیورپول با ارسنال که چهار بر سه برد !!و من برای تو قید دیدن بازی را زدم . اما همین که پای بازی بعد نشستم به برنلی باخت ان هم با مالکیت هشتاد و یک درصد، گفتیم اتفاق بود اما بازی بعد با تاتنهام هم کاری از پیش نبردند من جلوی تلویزیون حرص خوردم .اما بازی چهارم که باز هم ندیدم لستر راه له کردیم و من داشتم تلفنی با تو صحبت می کردم و باز هم نرسیدم بازی را ببینم نمی دانم وقتی می بینمت برایم خیلی دور از دسترس قرار می گیری درست شکل برد و وقتی نیستی جای نبودنت تمام دروازه ها را فتح می کند نمی دانم شکل بردهای زندگی من هستی یا نه ، حتی روزی که در تاکسی کنار پنجره نشستی و شیشه را کشیدی پایین و موهایت پخش شد توی صورتم باز هم من شکست حوردم هم این صحنه به یغما رفت و هم وقتی بوی موهایت رافت ته ته ته خاطراتم ته نشین شد کسی پرچم افسایدش را بالا نبرد انگار همانجا بوده از اول. قبول کن سخت می شود فراموشت کرد اما این روزها دوربت دارد عجیب عادی میشود یک صدو بیست دقیقه را نفس نفس زدم خرابش نکن.
برچسب: دیدن یا ندیدن,
نویسنده: آناهیتا مهدوی